خورشید فردا ماله تو ببخش که عاشقت شدم
بدرقه لازم ندارم میرم عزیز ترین من
نزار بمونم زیره پا قلبمو بردار عشق من
دوست دارم فقط یه حرفه ساده بود
غافل ازاینکه دل من منتظره یه اشاره بود
برو هر جا بگو یارم دیونه بود
خورشید فردا ماله تو ببخش که عاشقت شدم
بدرقه لازم ندارم میرم عزیز ترین من
نزار بمونم زیره پا قلبمو بردار عشق من
دوست دارم فقط یه حرفه ساده بود
غافل ازاینکه دل من منتظره یه اشاره بود
منم شبی به خاطره تبدیل میشوم
خط میخورم ز هستی و تعطیل میشوم
منم شبی به خواب زمین میروم فرو
بر دوش خاک حامله تحمیل میشوم
منم شبی قسم بخدا مثله قصه ها
با فصله تلخه خاتمه تکمیل میشوم
قابیل مرگ نعش مرا میکشد به دوش
کم کم شبیه قصه قابیل میشوم
حک میکند غروی مرا شاعری به سنگ
از اشک و آه و خاطره تشکیل میشوم
یک شب شبیه شاپرکی میپرم ز خاک
در آسمان تبدیل به آینه میشوم
دوستان به گروه تجاری ما بپوندید
ما راه پولدار شدن را به شما یاد می دهیم . در این کار شما حتی یک ریال هم خرج نمیکند.و فقط هزینه اینترنت را می پردازید.حتما میگید از این سیتمهای کلیکی .نه اشتباه نکنید این یک راه فوق العاده هست.جهت اطلاعات بیشتر وآشنایی با گروه تجاری روی ادامه مطلب کلیک کنید .
این فرصت را به خود بدهید
لطفا قسمت راهنماادامه مطلب را به دقت بخوانید
ما روشی نوین و بین المللی را که در تمامه کشورهای دنیا یک کار معمولی ولی در کشور ما هنور فرهنگ سازی نشده است را به شما یاد می دهیم .
روی ادامه مطلب کلیک کنید
نفس پاک صداقت
ای که موج نفست میبردم تا بودن
ای سکوتت دل من را نجوا
چقدر پاکی تو وچه خاموش و روان
نقطه ی آغازی تو برای بودن و ماندن
تو زبان همه ی چلچله ها را حفظی
تو فقط میدانی معنی دریا چیست
توفقط میفهمی راز پنهان دلم را که به بلبل گفتم
من به او نسپردم که به وقت خواندن
پیش گلبرگ شقایق ننشیند
وبدینگونه تو راز دل من را خواندی!تو که آیینه ی آبی وجودم هستی
تو که تفسیر کلامم,تو که مقصوددعایم هستی
وتو که سنگ صبور دل آشفته و شیدای منی
ای که امواج پریشان به تو تعظیم کنند
لهجه ی نیلوفری تو مال من و دل آبی و ساده ام از آن تو باد
سخنی میگویم,بازبانی خاموش و نگاهی خیره
ای که در ظلمت شبهای دلم مهمانی
وچه بزمی برپاست در دل کوچک من!بزم شادی و شعف
بزم نیلوفری پیچک سبز فردا
وچه زیبا و دل انگیز شبی ! ای دلم را مهمان
ای تو مقصود نفسهای اهورایی صبح
ای تو مقصود غزلهای بلند دل من
با خودت زمزمه کن
بهترین مثنوی عشق دو دلداده ی شب
وبه گوش دل بی تاب زمان هجی کن
این که می مانی و با من به زبان میگویی
که من و تو بودیم
که من و تو هستیم
وبه پایان جهان میگوئیم
معنی بودن و ماندن مائیم...
تمام هستی ام را برگی کن
بر درختی بیاویز
خودت باد شو
بر من بوز
به زمینم بیانداز
خدا که شدی و از من گذر کردی
خیالم راحت می شود
جای پای تو، مر
و همه هستی مر
تقدیس می کند
تا تمنای دستان درخت
باران کمترین بهانه است
اینک از بشت کدامین ابر
برای بوته ی دل شکسته ای در زمین
مهربانی را مرور می کنیم
می خوام عاشق بشم
اما تب دنیا نمی زاره
سر راه بهشته من
درخته سیب میکاره
گفتم:پرنده گفت اينجا پرنده نيست.
اينجا گلي که باز کند لب به خنده نيست.
گفتم:درون چشم تو ديگر
گفت:
ديگر نشان زباده مستي دهنده نيست.
اينجا بجز سکوت سکوتي گزنده نيست.
برای خریدن عشق هر کس هر چه داشت آورد
دیوانه که هیچ نداشت گریست
گمان کردند که چون هیچ ندارد میگرید
اما هیچ کس به قدر دیوانه ندانست
که قیمت عشق
اشک است
و قیمت اشک
عشق
ای تکان های دل
ای آرامش ساحل
با توام
ای نور
ای منشور
ای تمام طیف های آفتابی
ای کبود ارغوانی
ای بنفشابی
با توام ای شور ای دلشورهٔ شیرین
با توام
ای شادی غمگین
با توام
ای غم
غم مبهم
ای نمیدانم
هرچه هستی باش
اما کاش...
نه
جز اینم آرزویی نیست
هرچه هستی باش
اما باش
تو رواین خونه رو باهم میخوام تو نباشی دل من میگیره
اینو از چشمای تومیخونم بدونه من این خونه برات دلگیره
من باداشتن توآروم میشم زیرسقف خونه وقتی هستی
با خوشبختی من تکمیله توی این حالخوشم هم دستی
يه روزي فکر ميکردم بدون تو ميميرم
پيش خودت ميگفتي تو چنگ تو اسيرم
يه روزي فکر ميکردم کنار تو ميمونم
تا دنيا دنيا باشه از عشق تو ميخونم
يه روزي فکر ميکردم برام خيلي عزيزي
اگه يه روز نباشي دل رو به هم ميريزي
يه روزي فکر ميکردم صادق و باوفايي
اما حالا ميبينم از اين حرفا رهايي
برام ديگه مهم نيست عاشق من نباشي
فقط مي خوام خيلي زود از پيش من جدا شي
فقط بدون که ديگه تو قلب من تو مردي
خيلي وقته ميدونم قلبم و از ياد بردي
منم ميخوام رها شم ميخوام با تو نباشم
منم ميخوام مثل تو با يکي آشنا شم
الان ديگه ميفهمم که عشق تو سراب بود
خدا رو شکر تو قلبم هنوز يه قطره آب بود
خداحافظ عزيزم.حال دلت خرابه
تو ديگه هيچي نيستي عشقت مثل حبابه
میشه با هر کی که میخوای بجوشی اصلا هر چر که میخوای بپوشی
میشه به هر کی که میخوای دل ببندی یا باغریبه هابگی بخندی
وقتی دیر میکنی یا میری جایی دیگه نیستم بهت بگم کجایی
نرو تنهام نذار با دردو غمهات اگر چه دلخوری از خیلی حرفام
به قرانی که ازش گذشتم به مرگه هر دودتامون خیلی تنهام
نگو میبینمت یه روز دیگه آخه احساسه من اینو نمیگه
نمیتونم فبول کنم نباشم تو رو خوشگل کنه یه مرد دیگه
خدا حافظ همیشه بهتر از من یا که هر جا سر تر از من
تو چشمات بهترین بودم تو دنیا نمیدید اگر چه کمتر از من
خدا حافظ که رفتم بی بهونه از این خونه دلم بد جوری خون
اگه کوه طلا برات بیاره اگه دنیا رو زیر پات بزاره
بازم دستای خالیم میدونم بازم هیچکس قد من دوست نداره
گلت خشک ولی هرگز نمردههمون بوی تورور از خونه برده
دلن خوش بود میای به خوابم ولی چند روزه که خوابم نبرده
داری میری ولی پیشت میمونم واست هیچی نبودم خوب میدونم
ولی من رفتم از هر جا که باشم واست تا آخر عمرم می خونم
شاید خیلی چیزا میخواستی اما منم هیچی نداشتم پات بریزم
قدیما یادمه میرفتی جایی همیشه یه خداحافظ میگفتی
چقدر آسون شدم باهات غریبه بازم پشته سرم چیزی شنوفتی
الان داغی نمیفهمی چی میگی مدیونی اگه یادم بیفتی
سام
یک ساعت تمام بدون اینکه حرفی بزنم در چشمانش نگاه کردم بدون هیچ سخنی
گفت ؟
آخر خفه شدم چیزی بگو...
گفتم ... نشنیدی ... برو ....
آهنگه جدید خوبه اگه نظره تون مثبته بزارمش
لطفا بگین
باور عشق برایش سخت است
ای خدا باز به یاری نسیم سحری می شود
آیا باز دل به دله نازک من می بندد
(سام)
فعلا" که با عکس هایت می سازم
حرف هایم را به عکس هایت می گویم
آرام زل می زند به من و فقط گوش می کند آرامترم می کند.
کاش بودی … کاش
مترسک ناز می کند کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است خشک و بی نشان
آرزوی من این است
مثل سیم گیتار
زیر دست تو باشم
تا لحظه دیدار ...
دیروز با یه دسته گل امده بود دیدنم با یه نگاه مهربون همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتم اما ازم دریغ می کرد گریه کرد گفت:دلش برام خیلی تنگ شده می خواستم اشکاشو از رو صورتش پاک کنم ولی نمی تونستم فقط نگاهش می کردم اون رفت،
اما سنگ قبر من خیس خیس بود
(سام)
هر جا که سر زدم دری که بسته شد
هر جا دری زدم سری که شکسته شد
از این پس نه در زنم به سری و نه سر زنم به دری
که روح در به درم از سر و در زدن دگر گرفت
هر کسی همقفسم شد دست آخر قفسم شد
من ساده به خیالم که همه کار و کسم شد
اونکه عاشقونه خندید . خنده های منو دزدید
پشت پلک مهربونی خواب بک توطئه می چید
زیر شلاق غمت رقص کنان باید رفت
( حمید هوشنگی )
من خودم هستم و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزد...
من فقط دوستش دارم . آری ... ؟
میکشم تا شاید کسی بفهمد ...
اندکی درک کند ...
که بخدا دوستش دارم ... ؟